
پرسیدم:
چرا تمام بنرهاﮮ فاطمیہ را لحظہ هاﮮ بہ آتش کشیدن طرح می زنند
و بنرهاﮮ محرم را لحظه هاﮮ بعد از سوختن ...؟
ساقی جواب داد:
فاطمیہ آغـــاز ِ کربلاست
قانع شدم
منيع:http://velayi.persianblog.ir
کافیه که یک هزار تومنی دست بگیرید و توی خیابون راه بیفتید و به هر رهگذر و یا حتی هر مغازه ای که می رسید ، بگویید : آقا دو تا پانصدی داری ؟ خواهید دید که 99 درصد آن ها بدون آنکه دست به جیب ببرند یا توی دخل مغازه را نگاه کنند ، میگن : ندارم !
این یعنی : مردم حاضر نیستند حتی 10 ثانیه صرف رفع یک نیاز ساده بکنند !
چطور انتظار دارند دعاهاشون مستجاب و مشکلاتشون حل بشه ؟!؟
چند نفر از دوستان به مثال (شلوار لی) در پست قبلی اعتراض کرده اند . یکی گفته این که لباس کفار نیست . یکی گفته من با پوشیدنش مخالفم ولی فکر نکنم از خطوات شیطانی باشه
در پاسخ این عزیزان باید عرض کنم : فرهنگ غرب برای نفوذ به باطن از ظاهر شروع میکند . اول سعی میکنند کاری کنند که مثل آنها حرف بزنیم ، مثل آنها لباس بپوشیم ، مثل آنها ریش بتراشیم ، در مدل مو از آنها تقلید کنیم ،غذاهای آنها را نوش جان کنیم و حتی آشپزخانه هایمان را مثل آنها اوپن بسازیم . آنها ملیارها دلار صرف فرهنگ سازی میکنند . حتی نوشته های انگلیسی روی لباسهای ما هم بار فرهنگی دارد ولی ما غافلیم و میگیم : حالا یه شلوار لی مگه چه اشکالی داره ؟! من هم نگفتم شرعا حرام است و انسان را فاسق میکند . مثلا به نظر شما اگر مردها مثل غربیها شلوار کوتاه بپوشند ، شرعا حرام است ؟ خیر ولی این فرهنگ به کجا منتهی میشود ؟ عزیزان، شلوار لی و کراوات و به جای سلام ، اَلو گفتن مطرح نیست . بلکه همه ی اینها با هم زنجیره ای را تشکیل میدهند برای رسیدن غرب به اهداف خود و خالی کردن ما از هویّت اصیل خویش.
منبع:http://vafi.blogfa.com
چند سال پيش در ترجمه ي فارسي انجيل متي خوندم : حضرت عيسي (ع) به حواريون فرمود : برادرم موسي ميگفت : زنا نكنيد ولي من به شما ميگويم : حتي فكر زنا نكنيد . زيرا فكر گناه مثل اين است كه در اتاقي آتش روشن كنند كه اگر خانه را هم به آتش نكشد ، ديوارها را سياه ميكند . فكر گناه هم اگر به گناه مُنجر نشود ، باعث كدورت و تاريكي قلب انسان ميگردد و قلب غبارآلود مثل آينه ي زنگار گرفته است كه ديگر خدا را نشان نميدهد.
منبع:http://vafi.blogfa.com
بنام خدا




منبع:http://aajjaabb.blogfa.com
یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس
می اندازید.من که نمی خواهم موشک هوا کنم . می خواهم در روستایمان معلم شوم .
دکتر جواب داد :
تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ،ولی تو نمی توانی
به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند.
منبع:http://esran.blogfa.com
اگه به اضافه ی خدا باشی میتونی منهای همه چیز زندگی کنی
در بی کران زندگی، دو چیز افسونم میکند:
آبی آسمان را که میبینم و میدانم که نیست
و
خدا را که نمیبینم و میدانم که هست...

اولین روز دبستان باز گرد ،شادی آن روزهایم باز گرد، باز گرد ای خاطرات کودکی، بر سواراسب های چوبکی، درسهای سال اول ساده بود، آب را بابا به سارا داده بود، روز مهمانی کوکب خانم است ،سفره پر از بوی نان گندم است ،با وجود سوز و سرمای شدید، ریز علی پیراهن از تن می درید، تا درون نیمکت جا می شدیم، ما پر از تصمیم کبری می شدیم، گرمیدستانمان از آه بود، برگ دفترها به رنگ کاه بود، همکلاسیهای من یادم کنید، باز هم درکوچه فریادم کنید، کاش هرگز زنگ تفریحی نبود، جمع بودن بود و تفریقی نبود، یاد آن آموزگار ساده پوش، یاد آن گچها که بود، روی دوش ای دبستانی ترین احساس من، بازگرد این مشقها را خط بزن.
